به گزارش شهرآرانیوز؛ سریال «کوری» حالا به قسمت دهم رسیده و به نظر میرسد میتواند عنوان بهترین مجموعه در حال پخش شبکه نمایش خانگی را از آن خود کند. ترکیب سوژه، روند روایت و بازیگران، مخاطب را با خود همراه میکند و اگر سریال در قسمت دوازدهم به پایان برسد، میتوان گفت که «کوری»، بدون کش دادن بیمورد قصه، کار خود را به شکلی سرراست تمام کرده است.
با این حال، سریال سجاد پهلوانزاده، در شمای کلی، فقط کمی بالاتر از حد متوسط قرار میگیرد و نمیتواند در حد یک شاهکار یا اثری ماندگار در حافظه شبکه نمایش خانگی لقب گیرد.
پشت دوربین «کوری»، یک مثلث جوان و کارکشته حضور دارند؛ کاظم دانشی، امیر ابیلی و سجاد پهلوانزاده. دانشی، کارگردان موفق «علفزار» و «زندهشور»، این بار در مقام تهیهکننده پای این سریال آمده و امیر ابیلی، نویسنده چیرهدست سریال «دختران کوچه غم» نیز، از معدود نویسندگان حرفهای و بادقت سریالهای ایرانی است که با نگارش فیلمنامه، بار دیگر تخصصی بودن مقوله نوشتن در حوزه نمایش را یادآوری میکند.
در رأس کار اما، سجاد پهلوانزاده روی صندلی کارگردانی نشسته است که تجربه ساخت سریالهای موفقی، چون «سقوط» و «حیثیت گمشده» را دارد و منهای برخی نماهای عجیب و کاتهای بیمورد در قسمت نهم، اجرای تروتمیزی را پیش چشم مخاطب قرار میدهد. حاصل کار این مثلث، کیفیت بالای مجموعه و هماهنگی میان مؤلفههای مختلف فنی و هنری آن است؛ اثری که در دو سه ماه اخیر، هیجان را به جمعههای مخاطبان شبکه نمایش خانگی تزریق کرده است.
«کوری»، برخلاف نامگذاری و آنچه از تیزرها و حتی قسمت نخستش برمیآمد، یک اثر اجتماعی درباره مصرف مشروبات الکلی سمی و تقلبی نیست، بلکه درامی جنایی و خانوادگی است؛ هرچند نباید فراموش کرد که «کوری» مقدار قابل توجهی ممیزی دارد و بخشهایی از دیالوگهایش (احتمالا همان مواردی که بار اجتماعی داشتهاند)، با صداگذاری مجدد، تغییر کردهاند.
علاوه بر این، نسبت داشتن خانواده بازپرس با خانواده شمس و ارتباطات لانهعنکبوتی اغراقآمیزی که نویسنده طراحی کرده تا همه شخصیتها را به یکدیگر مرتبط کند، از میزان باورپذیری قصه کاسته است. در واقع، سریال تلاش میکند تا ماجراهای خانوادگی و جنایی افرادی را به قالب درام بریزد که همگی، به شکل مصنوعی و با دخالت بیش از حد نویسنده، با یکدیگر نسبت فامیلی یا دوستی دارند. در مقابل، کیفیت دیالوگنویسی یکی از مهمترین نقاط قوت متن خوشریتم امیر ابیلی است؛ دیالوگهایی به اندازه و دقیق که بازیگران کاربلد سریال نیز عموما در ادای آنها موفق ظاهر میشوند.
چیزی که، در میانه راه، کمر سریال را شکست، یک قسمت کامل حاوی فلشبک بود؛ اپیزودی که نه با فرم سینمایی اثر همخوانی داشت و نه نمایش پرجزئیات آن برای پرداخت شخصیتها امری ضروری به نظر میرسید. سازندگان «کوری»، با این فلشبک طولانی، بخشی از کیفیت اثر خود را تنزل دادند؛ هرچند خیلی زود دوباره توانستند سریال را به ریل موفقیت بازگردانند.
سریال جدید سجاد پهلوانزاده و کاظم دانشی اساسا یک اثر پربازیگر است؛ مجموعهای که در آن تقریبا همه نقشهای مهم و فرعی را، به استثنای کاراکترهای مارال و میثم، بازیگران حرفهای و باسابقه ایفا میکنند؛ هنرپیشههایی که اغلب از پس نقش خود برمیآیند و برخی، مثل امیر جعفری و محسن قصابیان، حتی فراتر از انتظار هم ظاهر میشوند.
نقاط بالا و پایین منحنی بازیگری این سریال اما، توسط دو هنرپیشهای رقم میخورد که یکی بیش از حد مورد ستایش قرار گرفته و دیگری به قدر شایستگیهایش تحسین نشده است. مریلا زارعی که اخیرا در «بیعاطفه» بازی فاجعهباری را به نمایش گذاشته بود، با گریم و لباسی مشابه، این بار در نقش شیدا هم اجرایی ضعیف دارد که نه در حد اسم و رسم این بازیگر است و نه میتواند، همپای سایر هنرپیشهها، سطح استاندارد سریال را حفظ کند.
در مقابل، امیر نوروزی، در نقش جدی پلیس، اجرایی چشمگیر و خیرهکننده دارد؛ هرچند تعداد دقایق حضورش در «کوری» چندان زیاد نیست. نوروزی که سالهاست در نقشهای فرعی و مکمل تواناییهایش را به رخ میکشد، عموما با بیمهری رسانهها و منتقدان مواجه شده است؛ اما در این سریال، اوست که بهترین استفاده را از دیالوگهای امیر ابیلی و کلوزآپهای سجاد پهلوانزاده میکند.
به طور مشخص، در سکانس بازجویی از مردی که فرزندش بیمار است، اما مصرانه جرم شمس را گردن میگیرد، میتوان ترکیب همزمان جدیت یک بازجو و شفقت یک انسان زلال را در بازی نوروزی مشاهده کرد؛ اجرایی که از استاندارد بسیاری از بازیهایی که در شبکه نمایش خانگی میبینیم، چند پله بالاتر میایستد.